اما
این یک ماه اخیر هر شب خواب می بینم... حتی بعضی شب ها دو خواب متفاوت
یا مسائل روز را با هم ترکیب کرده و یک سینمایی در ژانر وحشت می بینم یا که چیزهایی که اصلا در طول روز حتی به ذهنم خطور نکرده اند...
مثلا خواب می بینم به جای یک لوکومتیوران میخوام یک قطار را به سمت ریلی که در ابتدای آن یک دره است هدایت کنم... میدانم که با ای سرعت بالا باید خیلی مهارت داشت تا قطار دقیقا روی ریل قرار گیرد...
اما سر انجام با همه ی قطار به ته دره ای عمیق که پر از آب است سقوط می کنم...
بیدار میشوم
احساسم این است که در اعماق آب قوطه ورم... بر روی خودم وزن سنگین قطار را حس می کنم
بعضی هایشان را فراموش میکنم وقتی که با وحشت و گلوی خشک از خواب میپرم ...
فقط یادم است که خواب دیدم... یک خواب وحشتناک
خواب دزد
خواب افتادن
خواب مرگ
خواب هایی که همه شان پر از هراس است و
بس ..... بسسسسسس ...
+ دلم لک زده لابلای این همه خواب یک شب خواب شیرینی ببینم.
- انگار من حتی اختیار خواب خوش دیدن هم ندارم
+کاش امشب خواب ببینم دوباره بچه شده ام...میروم پی یک پروانه ی سپید تا به جایی که پروانه روی شانه هایش می نشیند...
+کاش در دوست داشتنش به خودم دروغ نگفته باشم ... پس این تردید و این همه احساس یعنی چه ...
-+ تضاد درونی ...