خرید بک لینک
باور به بی اختیاری چیزی ست که این روزها جزو عقاید قلبی و ذهنی ام شده ...
اختیار چیزی ست پوچ زمانی که محاط در اختیار دیگری باشد...
آن دیگری که قدرت اعتراض را ختی از تو می گیرد...
هراس از بیان یک اعتراض یعنی همان خفه خون گرفتن ...
همه ی دنیا بر یک مدار می چرخد ...
صبح ها بلند میشوی تا ببینی که امروزت چطور می گذرد. لابلای زمان های گذرنده در طول روز شاید تصمیمی برای روزهای بعدد بگیری اما باید بدانی که هیچ چیز قطعی نیست...

اما مسئله ی دیگری که در این بین مطرح است تقابل دو اختیار است که ای کاش هرگز وجود نداشت...
شاید کسی به تصور خود اندیشه کند که من چیزی را اختیار کردم اما باید بداند شاید آن چیز را از حیطه ی اختیار دیگری ستانده است ...
مثلا کسی با اختیار خود دیگری را از زندگی خود می راند در حالی که آن شخص اختیار کرد و تصمیم گرفت که با اون باشد ...

اگر دقیق تر به مسئله اختیار توجه کنیم خواهیم دید که نیرویی بسیار قدرتمند تر در حال مدیریت اختیار ماست...
ما انسان ها که خود را موجوداتی مختار میدانیم اما احاطه شده توسط نیروی مختار دیگری هستیم که هرگز اختیاراتمان نمی تواند از محدوده خواست و اختیارات او برون برود...

پس

اختیار چیزی کاملا پوچ و بی معناست ...

+کمی بیشتر در ذات خودمان بیاندیشیم. شاید حرف هایی که به خوردمان دادند کمی تا قسمتی پوچ و بی معنا باشد
- به این حرف های پوچ و بی معنا در اصطلاح عامیانه دل خوش کنک می گویند

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۶ساعت 2:48 توسط تنهاترین تنها |

برچسب: اثبات,پوچی,اختیار, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

صفحه بندی