خرید بک لینک
با ماشین حساب حساب کردم که دقیق بدست آورده باشم. نه کم نه زیاد

۹۶ منهی ۷۱ جوابش شد ۲۵

الانم که یک ساعت از ۲۰ تیر گذشته
با این حساب میشه ۲۵ سال و یک ماه و ۸ روز

راستی تا بحال دقت کردین یک ماه از عمر تو فصل بهار و تابستون با زمستون و پاییز فرق داره

فرقش همون یه روز آخر ماهه که تو نیمه دوم سال نیست

میگم خدایا ... تو روزای عمرمون بهمون کم فروشی کردی ...

اگه بخوایم روز ۳۰ اسفند رو هم اضافه کنیم میشه جمعا تو هر سال ۷ روز بهمون کم فروشی کردی

یعنی یه هفته

البته اون یه هفته ام اتفاق خاصی نمیفته ها. فقط یه کم بیشتر درد میکشیم بیشتر میریم تو فکر و ...

اینا یهو زد به ذهنم اصلا حرفم چیز دیگه ای بود

میخواستم بگم

روزا خیلی کسل کننده و مسخره داره میگذره و میره

راستش

قبل اینکه وارد دهه دوم زندگیم بشم با خودم خیال میکردم حتما روزای عجیب و پر هیاهو و پر از جنب و جوش و خوشحال زیادی میگذره. با خودم میگفتم باید از تک تک روزا و لحظه هاش به بهترین نحو استفاده کنم ...

اما حالا که تقریبا به وسطاش رسیدم جز خمودگی و پژمردگی و یه سری خورده ریز شاد بیشتر بهم نگذشت...

میگم خدایا

تو شادی دادن به زندگی منم انگار بهم کم فروشی کردی

اصلا این دهه دوم زندگی چیز جذابی نیست ... وسط هیاهوی جوونی و یه جورایی سرازیر شدن به سمت ۳۰ سالگی و آمادگی برای میانسالی ...

من که گول خوردم اما شما لطفا گول زرق و برق این دوره رو نخورید ...

روزاش به سکون و شباش به سردرگمی میگذره

آره ... فقط داره میگذره تا حسرت بشه ...

میگم خدایا ...

حسرت زیاد برام ریختی تو این پیمانه ...

من فقط دو کیلو حسرت و غم و سه کیلو شادی و دلخوشی میخواستم. نمیدونم چرا برعکس برای من وزن کردی.

میگم خدایا

کی تمومش میکنی؟ ها؟

خوبه که آدم از سربالایی با یه ساک و یه کوله وقتی داره میره بالا حس میکنه به قلبش داره فشار میاد

اما بده وقتی داره از یه سربالایی میره بالا قلبش درد میگیره چون یعنی داره پیر میشه

خدایا

من که گفتم سیرم پس چرا زندگی سر ریز برام ریختی ...

خدایا ...

اون دنیا هم برام انگار همین جهنمه

خب آخه خدا تو که مرز بین هر چیزی رو به اندازه یه موی نازک گذاشتی بعدشم همه چیز درش یه استثنایی وجود داره

ما که مث تو نیستیم

ما آدمیم

دنیا رو ببین

قلبم داره خفگی میکنه

آزادش کن

نه ببرش به اون دنیا نه اینجا نگهش دار

تو یه دنیای دیگه پروازش بده ...

گیج شد بس که تو این خط بالا و پایین نبض حرکت کرد

دلش میخواد یه مسیر مستقیم تا افق و ابدیت بره و بره و بره ... من بهش میگم راه روشن ...

برچسب: دهه,دوم,زندگی, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

صفحه بندی