خرید بک لینک

انگار این وبلاگ شده قبرستون روایط عاطفی من ... هر چند که این تنها رابطه عاطفی نصفه و نیمه من در اوج جوونیم بود. رابطه عاطفی ای که بازم من طرف مقابل رو بیشتر دوست داشتم و اون به گه گاه گفتن جمله دوست دارم بسنده میکرد. در روز جاری اولین روزیه که دارم سعی میکنم به خودم بقبولونم که دیگه باید دل بکنم از این رابطه عاطفی. رابطه ای که توش روزای خوش و ناخوش و قهر و آشتی زیاد بود. از بیرون رفتنای یواشکی من باهاش تو قزوین و تهران و سفر آخرم باهاش به همدان ...

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 12:38

ای عشقمن از تو هیچ سود ندیدم در زندگی ام حتی آن عشق هایی که دردشان هم شیرین است. که تو چون تیغ روحم را خراش دادی بریدی عمیق بریدیروحم از حال رفته دیگر خون احساسی در رگش جاری نیست. چشمهای روحم دنیا را تار میبیند روحم ضعف کرده از درد جای سنگ هایی که روزگار به سمتش پرتاب کرد. جای کبودی ها را میبینی؟روح آزده ی بیچاره ام حتی خواب ندارد بس که درد میکشد بس که رنج ها را لقمه به لقمه از گلو فرو میدهدروحم چند سالی است که دیگر روی آرامش به خود ندیدهروح بیچاره من دنبال کمی عشق بود طفلک چه میدانست که عشق سرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 12:38

ای عشقمن از تو هیچ سود ندیدم در زندگی ام حتی آن عشق هایی که دردشان هم شیرین است. که تو چون تیغ روحم را خراش دادی بریدی عمیق بریدیروحم از حال رفته دیگر خون احساسی در رگش جاری نیست. چشمهای روحم دنیا را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:02

چه کنم ؟؟؟
تو میدانی؟
تو چطور؟ تو که خودت را پشت آن پیراهن سفید قایم کرده ای؟
نظر تو برایم از همه کسانی که این جلو ایستاده اند مهم تر است
با منی یا که بی من؟
_ دلم میخواد فقط یک لحظه پرده از جلو آینده بره کنار و ببینمش

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:02

انگار این وبلاگ شده قبرستون روایط عاطفی من ...هر چند که این تنها رابطه عاطفی نصفه و نیمه من در اوج جوونیم بود. رابطه عاطفی ای که بازم من طرف مقابل رو بیشتر دوست داشتم و اون به گه گاه گفتن جمله دوست داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 16:29

به کلی فراموش کرده بودم اینجا رو ...چه گذشته و خاطراتی که تو ذهنم یهو مرور شد ...نوشته های قبلیم نگاه کردم دیدم از مهر سال 95 تا الان دارم تقریبا هر شب کابوس می بینم. تقریبا یک سال و نیمه که شبا خواب راحتی ندارم ...از غم از دست دادن دندونم تا قرصای اعصابی که میخورم...کمتر از یک ماهه دیگه میشه 26 سالم . باورم نمیشه انقد زود رسیدم به این سن ...فک میکردم دهه دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:13

یه طوفان یه گردباد میاد و همه ی برگای یه درخت با خودش می بره...اما یه برگ روی اون درخت باقی میمونه...خدا خواست که اون برگ بمونه...اما دل اون برگ پیش دوستای برگی دیگشه که رفتن...سال ها میگذره و برگ همه روزای سخت رو گاهی با لبخندای دروغی گاهی با همهی غم ته دلش میگذرونه...یه روز از همین روزا دل ممی بنده به یه برگ جوون ...اما یه باد خیلی ملایم بعد از ظهر بهاری میاد و اونو از درخت و دلبندش جدا میکنه... اما دل اون درخت پیش دلبند سبزشه ... میره و ...میفته روی زمین تا که جاروی یه رفتگر اونو ببره به دنیای دیگه... مرگ ... _ این برگ حتی از اغتراضش به خدایی که زندگی رو براش اینطور رقم زد میترسه. میترسه کهادامه مطلب

برچسب: برگ, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

باور به بی اختیاری چیزی ست که این روزها جزو عقاید قلبی و ذهنی ام شده ...اختیار چیزی ست پوچ زمانی که محاط در اختیار دیگری باشد...آن دیگری که قدرت اعتراض را ختی از تو می گیرد...هراس از بیان یک اعتراض یعنی همان خفه خون گرفتن ...همه ی دنیا بر یک مدار می چرخد ...صبح ها بلند میشوی تا ببینی که امروزت چطور می گذرد. لابلای زمان های گذرنده در طول روز شاید تصمیمی برای روزهای بعدد بگیری اما باید بدانی که هیچ چیز قطعی نیست... اما مسئله ی دیگری که در این بین مطرح است تقابل دو اختیار است که ای کاش هرگز وجود نداشت...شاید کسی به تصور خود اندیشه کند که من چیزی را اختیار کردم اما باید بداند شاید آن چیز را از حیطادامه مطلب

برچسب: اثبات,پوچی,اختیار, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

نیارمندم ...نیازمند چیزهایی که از دست رفته اندیا که بهتر بگویماز دستم برده شدندفقط نشستم و گریستم و رفتن را تماشا کردمحتی چیزهایی هستند که نمی توانم امیدوار و دلخوش به بودن همیشه شان داشته باشم. چرا که شاید از من گرفته شوند ...و اما چه دلیل های قانع کننده ی خوبی ...کاش اویی که این همه قدرت داشت نا مهربانی های زندگی را تنها کابوسی برای شب هایمان می کرد تا فقط وحشت و از خواب پریدگی در پی داشت ... نه آزردگی روحی ... + نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۶ساعت 2:54 توسط تنهاترین تنها | ادامه مطلب

برچسب: نیازمندم, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

یکی دو سه ماهی می شود که زیاد خواب می بینم امااین یک ماه اخیر هر شب خواب می بینم... حتی بعضی شب ها دو خواب متفاوت یا مسائل روز را با هم ترکیب کرده و یک سینمایی در ژانر وحشت می بینم یا که چیزهایی که اصلا در طول روز حتی به ذهنم خطور نکرده اند...مثلا خواب می بینم به جای یک لوکومتیوران میخوام یک قطار را به سمت ریلی که در ابتدای آن یک دره است هدایت کنم... میدانم که با ای سرعت بالا باید خیلی مهارت داشت تا قطار دقیقا روی ریل قرار گیرد...اما سر انجام با همه ی قطار به ته دره ای عمیق که پر از آب است سقوط می کنم...بیدار میشوماحساسم این است که در اعماق آب قوطه ورم... بر روی خودم وزن سنگین قطار را حس می کنادامه مطلب

برچسب: خواب,بینم, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

راستش یه فکرا و یه تصوراتی تو کلم نشسته ...
شاید بخوام بیام و از پشت سر صدات کنم ...
تو برگردی و مات و مبهوت بهم نگاه کنی ...
منم بغض کنم و بگم خیلی زشتم که اینطوری داری نگام میکنی ...
بگی آخه تو اینجا چیکار میکنی ...
منم بگم اسمم یادت که نرفته به من میگن؟
تو ام با لبخند بگی نجمه ...
_ دیشب سه تا خواب با 3 تا موضوع مختلف دیدم :)

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ساعت 18:17 توسط تنهاترین تنها |

برچسب: توهمات, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

با ماشین حساب حساب کردم که دقیق بدست آورده باشم. نه کم نه زیاد ۹۶ منهی ۷۱ جوابش شد ۲۵الانم که یک ساعت از ۲۰ تیر گذشتهبا این حساب میشه ۲۵ سال و یک ماه و ۸ روز راستی تا بحال دقت کردین یک ماه از عمر تو فصل بهار و تابستون با زمستون و پاییز فرق داره فرقش همون یه روز آخر ماهه که تو نیمه دوم سال نیست میگم خدایا ... تو روزای عمرمون بهمون کم فروشی کردی ... اگه بخوایم روز ۳۰ اسفند رو هم اضافه کنیم میشه جمعا تو هر سال ۷ روز بهمون کم فروشی کردی یعنی یه هفته البته اون یه هفته ام اتفاق خاصی نمیفته ها. فقط یه کم بیشتر درد میکشیم بیشتر میریم تو فکر و ... اینا یهو زد به ذهنم اصلا حرفم چیز دیگه ای بود میخواستم ادامه مطلب

برچسب: دهه,دوم,زندگی, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

من این روزا و شبا باید جایه دیگه ای می بودم. نه اینکه تو این حال ذره ذره بمیرم.فکر خودکشی از سرم بیرون نمیره. بلکه بجاش پشیمونی از انجام ندادنش رنجم میده.میترسم بعدا پشیمون شم از اینکه چرا الان خودکشی نکردم. شاید بعدها چیزی رو که الان دارم نداشته باشم. کارش فقط اندازه بیرون رفتن و خریدن یه قرص برنجه و یه قرص خواب که به هیچ عنوان دردی رو حس نکنم...هر چی جلوتر میرم مصمم تر میشم ... اگر میدونستم که برای خانوادم تبعات اخلاقی بدی نداره بی شک این کار میکردم. از دار دنیا هیچ چیزی ندارمفقط این لپ تاپ و گوشیترجیح میدم بعد مردنم لااقل بفهمن کی بودم و چیکار کردم ...هیچ وصیتی ندارم. جز اینکه برام هیچ مراسادامه مطلب

برچسب: مرگ,فاصله,کوتاه,مانده, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:16

دنیا همیشه اینقد عجیب غریب بوده یا دوره و زمونه ماست که اینقدر فوق العادست... یعنی قدیمام میشد که کسی باشه که تو هفت آسمون یه ستاره نیمه مرده ام نداشته باشه ... یعنی قدیمیام میشد که کسی تا این حد کم بیاره ... یعنی قدیمام میشد کسی هر شب آرزو کنه دیگه طلوع خورشید نبینه ... یعنی قدیمام میشد کسی دلش نبودن و نیستی مطلق بخواد ... میگن قدیما آدما مهربون تر بودن ... میگن قدیما همه چیز واقعی بود از خوراک جسم تا خوراک روح ... میگن قدیما مردم شادتر بودن ... میگن قدیما آسموناش پر ستاره تر بود برف میبارید بارون میبارید ... میگن قدیما .... یعنی راس میگن ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 11:00

تو باید که بروی و دچار حادثه عشق شوی ....باید که چشمانت ار حادثه عشق تر شود ......من اینجا به شادی تو شاد می مانم....هر چند کهتو دیگر یادم نیستی و نخواهی بود....و این چه بی اندازه سخت است....به سختی جان کندن....همین که هیچکس دیگر سراغم را نمیگیرد مرا بس است....+این روزها به چه می اندیشی+در چشمانت وسعت دنیا را می بینم.....و نوری عجیب...که بی شک نور امید است و یقین به راهی که میروی....+دهان بر خواسته خویش می بندم....باشد که تو سربلند شوی .....+برای قلبت عشقی را آرزو می کنم که سزاوار و درخور بزرگیت باشد....+بهترین ها از آن تو باد ....ادامه مطلب

برچسب: باید که تورا حضرت منان بنویسد,باید که تو هم باشی,باید که سلامت تو باشد,باید که سر بتراشم برای تو,تورو باید که پرستید, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:32

صفحه بندی